|
هرگز نمی گیرد کسی در قلب من ٬ جای تو را
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 17:59  توسط ...
|
ميشه از عشق تو گفت ميشه با ستاره هاي چشم تو مغرب نو مشرق نو برپا کرد ميشه از برق نگات خورشيدو خاکستر کرد ميشه از گندمياي سر زلفت يه عالم شعر نوشت آره از عشق تو ديوونگيم عالميه آره از عشق تو دیوونگیم عالمیه
ميشه از عشق تو مرد و ديگه از دست همه راحت شد. ميشه از عشق تو مرد و ديگه از دست تو هم راحت شد. آره از عشق تو ديوونگيم عالميه اگر از عشق ميشه قصه نوشت ميشه از عشق تو گفت
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 17:20  توسط ...
|
از حادثه ترسند همه کاخ نشینان
ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 20:59  توسط ...
|
وای بر ما که تصور کرده ایم عشق را باید کشت
+ نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 20:10  توسط ...
|
نمی دونم با وجود این همه........... چرا هنوز دوستت دارم
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 0:46  توسط ...
|
چقدر دلم گرفته.
خدایا خودت کمکم کن. خدایا چرا انقدر بعضی از آدما خودخواه هستند؟ خدایا چرا بعضی از آدما انقدر بی معرفت هستند. چرا انقدر دنیا براشون ارزش داره؟ چرا انقدر پول و مقام و ثروت براشون مهمه؟ چرا فکر می کنند مال و متعلقات دنیوی به انسان وفا میکنه؟ مگر فرعونیان چی با خود بردند؟ خدایا چرا منو نابود کرد به خاطر................................
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 20:30  توسط ...
|
چی بگم ... به کی بگم...
عقده ی دل رو پیش کی خالی کنم... دردمو با چه زبون به این و اون حالی کنم...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 0:16  توسط ...
|
|
|